تبليغاتX
آسمان کوه
یا علی جمعه بیست و دوم خرداد 1388 1:25
نکند مکر بنی ساعده تکرار شود

                                                       که علی در قفس خانه گرفتار شود

 

تا فتح و تخریب قلعه های مکر و ریا و فریب ساعتی بیش نمانده است.

یاریگرش باشیم

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

فرق این علم و آن شنبه نهم خرداد 1388 7:23
ظرفیت انسان به واسطه استعدادها و اختیارات بدون مرزش آنقدر زیاد است که قابل وصف نیست و به واقع بیانگر مفهوم این شهر است که

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند .............

اما همین انسان ها چه زود اشباع می شوند و با یاد گرفتن ظاهری ۲ الی ۳ مطلب ادعایی بیش از آن دارند.

علوم دنیوی آنقدر محدود و ناقص اند که وقتی آدمی به بالاتر از آن دسترسی پیدا می کند تازه متوجه موضوع شده و این مفاهیم را می فهمد ، آنوقت بر این افسوس می خورد که چرا وقتش را برای کسب اون به ظاهر علوم گذاشته بود.

آنجا که حتی زمان مفهوم خودش را از دست می دهد و قید و بندها کمتر و کمتر می گردد.

البته هر چه این قیود کمتر شود مطمئنا میزان احتمال سقوط نیز به واسطه لطیفتر شدن بیشتر می گردد.برای همین گناه عالمان بسیار سنگین تر از افراد عادی است چون او علم داشت و گناه کرد و این یکی بی علم.

در پناه حق

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

مرا به سویت تقدیری مانده بود پنجشنبه هفتم خرداد 1388 11:38
از روزی که با گویش متفاوتش آشنا شدیم تا روزی که با گویشی دیگر برایمان سرود ترک تن خاکی را سرود چند ماهی بیشتر طول نکشید.همیشه و همواره و با شدتی قابل تقدیر از ادبیات نوآورانه خود دفاع می کرد و ما را در عین فهم کممان به تحسین و آفرین وا می داشت.

روزیکه به او پیغام دادیم می خواهیم به گنو بیاییم و خواستیم ما را راهنمایی کند با میل تمام چه به صورت گفتاری و چه عملی همراهیمان کرد و من هنوز کامنت ها وپیامهای پر از مهر و محبتش را را حفظ کرده ام و اکنون بر این همه پاکی او می گریم که ای خدای مهربان او را در پناه خویش بگیر.

در وصف این گونه افراد فقط کوهنوردان می توانند بنویسند که به واقع یک کوهیار بود و اکنون بر قله های بلند شرف ایستاده است.

یاد او در دل ماست و امروز که عده ای از دوستان برای آوردن پیکر سراسر خسته او و همنوردانش به سرزمین جاوید دماوند می روند ما نیز لحظه به لحظه با آنان هستیم.

ساجده کشمیری

روحت شاد و همیشه همراه خویان باد

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

بر آسمان ها رفتی تو ای سبکبار چهارشنبه ششم خرداد 1388 12:49
نویسنده: نشاط کوهستان - ستوده
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 ساعت: 22:24
سلام
مر حبا ، ساجده
شاد و با نشاط باشی همراه کوهستان
کم پی دا بودی !
مشت آقه دیدار

نویسنده: یک دوست
پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 ساعت: 4:33
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
پیشم بیا... خوشحالم کن

نویسنده: موسی
سه شنبه 15 اردیبهشت1388 ساعت: 19:17
رودان من

نویسنده: مشولی
شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت: 13:53
سلام ساجد
کم پیدایی ؟ کجایی ؟ نیستی ؟
شایدم همه ی این بالایی ها خودم باشم .
بی خبریم .
تا دماوند...

نویسنده: احسان
سه شنبه 22 اردیبهشت1388 ساعت: 1:10
سلام نبینمت یا تو نیستی یی من نیستم نه شاد باشی

نویسنده: صعود سراسری حوض دال 4360متر
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت: 0:52
دوستان کوهنویس و کوهنورد ٬ برنامه از قله پازن پیر به ارتفاع ۴۳۰۲ متر به قله حوض دال ۴۳۶۰ متر بلندترین قله مرکزی دنا تغییر داده شد لذا از دوستان دعوت می شود تا آمادگی خود را با شماره تلفن های زیر اعلام دارند.
۰۹۱۷۷۱۵۹۲۰۷
۰۹۳۵۵۳۷۴۸۵۳
۰۹۳۷۲۰۶۲۵۰۳

در ضمن با توجه به تغییر منطقه و در دسترس بودن قله برای صعود قیمت از ۳۵ هزار تومان به ۱۱ هزار تومان کاهش یافت

نویسنده: محمد هادی
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 12:10
سلام
چند تا سوال دارم واسه صعود زمستانه شمال شرقی دماوند...
از کجا برف کوبی داشتید؟؟
چقدر برف بود؟؟
تراورس یخچال چجوری بود؟؟
کجا چادر زدید؟؟
آیا میشه 1 روزه رفت تخت فریدون؟؟
در کل مسیر چجوری بود؟
با ماشین از کجا اومدید کجا؟؟
ماشین تا کجا اومد؟؟
چقدر پول گرفت؟؟
شماره راننده رو دارید؟؟
موبایل تا کجا آنتن میداد؟ کجا آنتن نداشت؟
اگه وقت داشتید ممنون میشم جواب بدید...
شاد باشید...

نویسنده: يه دوست
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 16:38
سلام

بلاگ زيبايي داريد. اينجا هم سر بزنيد دوستان خوبي پيدا ميكنين.

www.taktazchat.com

به اميد ديدار

نویسنده: اميد
سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت: 21:21
تو كه قله هاي زيادي رو زير پا گذاشتي
بگو ببينم حست در اخرين قله اي كه به تنهايي فتح كردي چيه؟
بگو ببينم بعد از اين كدام قله به پاي تو ميرسد؟
و تو بر سينه‌ي كدام كوه چادر ميزني؟
بگو قله ها قد علم كنند تا به سينه‌ي گشاده‌ي تو كه نه، به زير پاي تو برسند.

به قله‌هاي بهشت سر بزن
بي طناب و كوله و كفش و لباس
از سينه‌ي كوه بالا برو تا شانه
بيراهه برو تا كمر و بالاتر تا به سر برسي

نویسنده: امین
سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت: 21:58
باور نمیکنم واقعا چرا؟ نمیشناختمت ولی .. به احترامت گریه ام گرفت

برای همیشه

نویسنده: امیر مینابیان
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 2:46
...

نویسنده: اکرم
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 9:39
واقعا ناراحت شدم...

نویسنده: کتری
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 9:41
خدا بیامرزدت.

نویسنده: سونیا
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 10:45
نهههههههههههههههههههههه
باورم نمیشهه
تازه پیدات کرده بودم......
نه...................................................................................

نویسنده: گامبرون
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 11:38
آه... که اینطور

نویسنده: محمدرضا یاوری
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 12:46
سلام بر روح بی آلایشت که کوهستان ها را درنوردید و در بلندای قله های پاکی و مردانگی آرام گرفت.
باور ما نمی شود
در سر ما نمی رود
بی تو دگر به سر کنیم
که این آشنایی چقدر زود انجام شد و چه زود پایان یافت و ما چه همنورد خوبی را از دست دادیم
روحت شاد و با خوبان روزگار محشور باد.
=====================================================
ساجده کشمیری یکی از افتخارات ایران زمین بر قله های راستی و درستی ایستاد و از این پس ما را نظاره می کند.
نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

دعا دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 23:40
خدایا بر من عنایتی فرما تا همچو آن درخت پر بار بر دیگران مهربانی نمایم و همیشه سر به زیر باشم و استوار.

خدایا بر من نعمت آموختن علمم به دیگران را به همراه تزکیه قبل از تعلیم و تعلم عطا فرما.

خدایا در پیچ و خم های سخت غرور روزگار انجا که من های زیادی به سراغمان می اید قدرتی عطا فرما تا بشکنم خویشتن خویش را و همچو ابر ببارانم هر چه سنگینی را  از خود.

خدایا نعمت علم را در صورتی به من عطا کن که همواره در پی دادن ذکات آن و انتشارش باشم.

خدایا در تنگناهای کبر و غرور یاریم کن و دستم بگیر تا دستگیر باشم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

شاید وقت دیگری نباشد پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 6:29
گذر ایام که برای ما حوادث مختلفی را به ارمغان می اورد همواره دارای درس هایی است اگر پند آموز باشیم.چه بسیار فرصت هایی را که برای با هم بودن از دست می دهیم و دست آخر فقط آه و حسرت می ماند و بس.
نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

از درون اشعار چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 7:11
من با سکوت بیگانه ام عزیز ............ با اشک و اندوه و آه نیز
نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

دشت ذهاب شنبه بیست و دوم فروردین 1388 10:4
زمان جنگ که اسم دشت ذهاب را می شنیدم برام همیشه این سوال تداعی می شد که اونجا چه شکلیه!؟این همه می گن ارتفاعات الله اکبر و اینهمه شهید میارن که اونجا به خون خود غلطیده اند باید چه شکلی باشه؟

عید امسال که رفتیم سرپل ذهاب به ما گفتند که اگر به شمال بروید به جوانرود خواهید رسید و در مسیر از دشت ذهاب رد می شید.ما هم رفتیم و دیدیم عجب منطقه زیباییست.تماما سبز و سبزی از همه جا رخ می نمود.محو سبزی شده بودیم که دیدیم ای دل غاقل یاد شهدا را از یاد بردیم و از این به بعد فقط یادبود شهدا را بر پهنه این جاده می دیدیم و بس.

 

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

از وبلاگ دوست عزیزم فرید صلواتی شنبه بیست و دوم فروردین 1388 9:51

از انسانهای ارزان قيمت  

از تمام  کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است

از علمای بی دیدن ،  از عوام بی علم 

از هويت های ميز نشان ،  از مومنان بی نور

از روشنفکران بی ایمان ،  از متعصبین بی عقل

 
از بله های  اجباری ، از هنرمندان بی تربیت

 
از طلبه هايی که طالب علم نيستند ،  از دانشجويانی که دانش جو نيستند
 

از زنان بی شعور و از مردان بی شرف . 


از تمام کرهايی که سمعکهايشان مارک مصلحت خورده 

از مظلومیتی که فقط به مردم فلسطین ختم شده است و دیگر ملتها کشکند 

از آنها که وقتی مرگ آزادیخواهی را می بینند بی تفاوت از کنارش رد می شوند 

از آنهایی که وقتی می شنوند وبلاگ نویسی در بند است فقط می گویند :

می خواست سرش تو لاک خودش باشه

از دست کسانی که صبح گفتند درود بر مصدق و عصر مرگ بر مصدق

از دست کسانی که هر کس را خواستند شهید دانستند و کسان دیگر را مرده


از اندامهای به مزايده گذاشته شده  ، از اعتقادهای حراجی

از کسانی که مفتی حرف نمی زنند ولی حرف مفت زیاد می زنند

از انرژی هسته ایی که کشتار را به یادم می آورد


از وعده های سر خرمن ، از ناديدنی های ديدنی!

از شیعیان بی علی


از صورتهايی که بوم نقاشی اند ، از متهمانی که شاکی اند

از مناره هایی که حتی به اندازه فانوسهای دریایی کارایی نجات ندارند


از تمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلولها می دانند


از تمام خونهايی که رنگين ترند


از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند


از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند


از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان ، بين مظلوم و توسری خورعلامت تساوی است


از کوفيانی که برای مهدی(عج) نامه می نويسند


از تمام آنان که فکر می کنند طلحه يا زبير يا عمرعاص دین داشتند

از سياستمداران بی دين ، از متدينين بی سياست 

    از تمام آنان که دين و سياست را یکی می دانند


از آنان که در هر ميدانی دم از استقلال و پيروزيی می زنند الا ميدان جنگ

از عروسکهای بالماسکه  ،   از زنان مرد صفت ،  از مردان زن صفت


از همه آنان که شهدا را براي تيتراژ مي خواهند


از همه آنان که « نون والقلم و ما يسطرون» را نان تفسير مي کنند


از رای های ممتنع و خنثی


از تمام آنانی که بين نماز و نرمش تفاوتی قائل نيستند


از همه چيز داران بی همه چيز ، از امانت داران خائن ،


از کفهای روی آب ، از زنگارهای روی آينه


از پشتهايی که هميشه رو در روی خصم اند


از آنان که تاسوعا وعاشورا را تنها درتقويم جستجومي کنند

و کربلاوکوفه وشام را تنها درنقشه!


از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزی تبديل مي کنند

 
که فردا حسرتش را خواهند خورد؟


از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند


از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا مي دانند


از چشمهايی که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدند

 ودرکربلا وکوفه وشام تنها قرآن سر نيزه را نديدند


از خنجرهايی که بر پشت می نشيند ، از آنان که نی را به گيتار مي فروشند


از آنان که با شنيدن نام « خردل » به ياد چاشنی غذا می افتند


از آنان که با شنيدن نام « موج » تنها به ياد جزاير هاوايی مي افتند


از آنان که با شنيدن نام « توپ » مارادونا در خاطرشان زنده می شود


از آنان که نمی بينند و می گذرند و از آنان که می بينند و می گذرند


از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان


از تمام مجذوبين باغهای سبز که هيچ گاه توی باغ نيستند


از سگهای بی وفا ، از اسبهای نانجيب ، از خروسهای بی محل


از مورچه های تنبل و بی کار ، از زنبورانی که همه چيز دارند الا عسل


از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشيدنش را بلدند


از اشترانی که از شتر بودن تنها کينه ورزيدنش را ياد گرفته اند


از خرسهايی که از خرس بودن تنها بخل ورزيدنش را فرا گرفته اند


از گاوهايی که هيچ ندارند الا دو شاخ ، از شتر مرغها که نه می برند و نه می پرند


از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند


از آنان که غنايم جنگی را در زمان صلح از شهدا مي گيرند


از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا


از آنان که از همه شرم مي کنند جز خدا ، از بزدلان و ترسوهای مصلحتی

از رفيق


از آنان که بازی می دهند ، از آنان که بازی می خورند


از بازی ها ! از بازی ها ! از بازی ها! 

دلم از دست همه گرفته

برگرفته از وبلاگ خوب  فرید صلواتی

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

سه غار معروف مناطق كرد نشين جمعه بیست و یکم فروردین 1388 1:9
سه غار معروف مناطق كرد نشين به شرح زير هستند

۱- غار غوري(قوری) قلعه در استان كرمانشاه و در فاصله ۲۵ كيلومتري شهر پاوه و در مسير جاده كرمانشاه به پاوه

۲-غار كرفتو در استان كردستان و در منطقه اووباتوو واقع در مسير انحرافي جاده تكاب به راه سنندج - سقز

۳- غاز سهولان در استان آذربايجان غربي و در ۵ كيلومتري جاده مهاباد به مياندواب

براي ديدن اين سه غار بايد حداقل يك برنامه ۳ روزه فشرده داشت و البته با روشي متعادل يك برنامه ۵ روزه هم خوب است كه مسير زير براي ديدن اين سه غار به همراه مناظر زيباي راه مواصلاتي به دوستان پيشنهاد مي گردد.

همدان-كرمانشاه-پاوه و در مسير ديدن غار غوري قلعه و ادامه به پاوه-نوسود و مريوان و ديدن درياچه زريوار و ادامه به سنندج تا بعد از ديواندره كه انحرافي به راست وارد منطقه اووباتوو مي شويم و بعد از ورود به يك انحرافي ديگر ۱۱ كيلومتر مي رويم تا به كرفتو مي رسيم.براي سهولان هم جاده را برمي گرديم تا به سقز برسيم و از آنجا به بوكان و سپس مهاباد تا سهولان را رويت كنيم.

اينها كه عرض شد يعني چيزي حدود ۲۰۰۰ كيلومتر مسافرت!

بهترين زمان مسافرت كه مناطق داراي بهترين طبيعت است ارديبهشت ماه مي باشد.

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

ناشناخته مسیرهای غرب شنبه پانزدهم فروردین 1388 10:59
اینکه آدم بدونه چه موقع به کجا بره خودش هنره!و این هنر رو به واسطه الطاف خداوندیش ما در سفرهایمان کسب کرده ایم و بدون منت در اختیار شما دوستان می گذاریم.

مسیر سر پل ذهاب به جوانرود

این مسیر درست بعد از سرپل ذهاب شروع می شه و اگر هم کمربندی این شهر را طی کنیم در پایان راستای شرق به غرب آن و درست در ابتدای جاده قصر شیرین.یه تابلو زده شده و نوشته جوانرود !و جالب اینه که دیگه شما تا 40 کیلومتر مانده به جوانرود اثری از این نوشته نمی بینید و فقط معرفی روستاها و شهرک های بین راه رو داره.

مسیر از دشت ذهای شروع می شه و جاده بعد از حدود 45 دقیقه طی کردن دشت مملو از سرسبزی فروردین ماه ارتفاع می گیره.کوه های اطراف واقعا با سبزی و لطافت خودشون در حال ایجاد هارمونی زیبای طبیعی مشاهده می شوند و انصافا جاده مانند شمال کشور است با فرق اینکه اینجا ماشین کم می بینیم.

راه در حدود 150 کیلومتری را از بین کوه ها می گذرد و با عبور از پست های نگهبانی ارتش و شهر تازه آباد بالاخره به شهر جوانرود واقع در شمال غرب غربی استان کرمانشاه می رسه.

اگر دوستان این راه را ندونند و بخواهند به جوانرود برسند مجبورند که به کرمانشاه برگردند و از آنجا مجددا راهی جوانرود شود که راهی بسیار طولانی است البته یک راه میانبر هم در راه کرمانشاه است که شما را توسط گذر از منطقه کوزران به روانسر و جوانرود می رسونه.

راه اشاره شده سرپل ذهاب به جوانرود در فصول اولیه سال به شرط مساعد بودن شرایط جوی مناسب و بسیار زیباست و در حدود 3 ساعت و نیم وقت می گیرد که خود به مقدار 50 درصد کمتر از سایر مسیر هاست.

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

شهر کرند شنبه پانزدهم فروردین 1388 8:8
شهر کرند در استان  غرب کرمانشاه قرار دارد.این شهر در فاصله 40 دقیقه ای از شهر اسلام آباد است که در حقیقت یکی از ورودی های  جنوبی جنگل های دالاهوست.دو کوه زیبا این شهر را در بر گرفته اند که به نام های زرد کوه Zarde Kooh و شوا Shooaمعروف می باشند.در زیر زرد کوه آبشاری قرار دارد که سراب کرند در پایین آن است.اگر به این شهر قدم گذاشتید حتما به سراب آن سری بزنید.شهر کرند به داشتن مردمان هنرمند در صنعت چاقو سازی معروف است و البته بیشتر مردان گرامی این خطه به دلیل باورهای مخصوص به خودشان دارای سبیل های قطوری نیز می باشند.ما در مسافرتمان به اندازه 2 ساعت در این شهر بودیم و برای دوستانمان لحظات خوشی رقم خورد.
نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

سلام بر شهدا شنبه پانزدهم فروردین 1388 7:58
نوروز امسال وقت شد تا با همکاران به جبهه های غرب کشور بریم .اونجا که بوی شهادت هنوز هم می اومد و در کنار لبخند شادمان مسافران می شد غم و اندوه دیده ها را درک کرد.بچه ها با تانک و توپ عکس می گرفتند و از اینکه رویاهای بازی های کامپیوتری را می توانستند به صورت زنده و متحرک ببینند حسابی خوشحال بودند.بیمارستان سوسن قصر شیرین به معنای واقعی کلمه پرده از هیجانات می درید و می گفت سخنان راستی که با دیدگان دریافت می شد.خاک بوی شهادت داشت و دشت ذهاب که یادمان شهدای بسیاری از نیروهای کشور به خصوص ارتشیان را در بر گرفته بود سخنان فراوانی را ارایه می کرد.دشت تا چشمکار می کرد سبز بود و گندم های قد کشیده خودنمایی می کردند .به ظاهر انگار نه انگار که اینجا و در هر قدمش لاله ای روییده است و ما به سرعت از آن می گذریم.

ما یک شب در همدان و یک شب در کرمانشاه و شبی را در قصر شیرین و مجددا در کرمانشاه بودیم.عبور از تنگه مرصاد و شهر های خاطره انگیز اسلام آباد و کرند را تجربه نموده و به مناطق جوانرود و پاوه و روانسر سر زدیم.از غار غوری قلعه بازدید کردیم و همچنین منطقه بسیار زیبای ریجاب را در سرپل ذهاب رویت نمودیم.

مسافرت ما در حدود 2 هزار کیلومتر بود که همه چیز داشت و از همه مهمتر بوی جبهه ها و مرز خسروی و زیارت عاشورایش خاطره برانگیز می نمود.


نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

دعا پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 9:27
پروردگارا!بر ما این را قرار ده که بفهمیم همه چیز از آن توست و فقط تو تدبیر گر آنها هستی.

خدایا!بر ما را شایسته آن کن که نعمات تو را ببینیم و شکر گذارت باشیم.

خدایا!ما را به آن سمت سوق ده که فقط تو را ببینیم و از هر آنچه غیر توست روی برگردانیم.

خداوندا!به ما در عین کمبود شایستگی نعمات زیادی دادی تا به وسیله آنها به سوی تو بازگردیم .ما را بصیرت راه خودت عطا فرما.

خدایا!بر پیامبران الهی (ع) درود فرست و ما را در فهم دستورات آنها دقیق فرما.

خدایا!ما به چه جهت در این دنیا هستیم؟فهم این موضوع را برایمان میسر کن.

پروردگارا!بر محمد(ص) و آل محمد علیهم السلام درود فرست و بر تفقح راه این بزرگواران استوارمان کن.

خدایا!ما را از اینکه ازمنهاج رسول الله(ص) فقط برداشت سطحی داشته باشیم دور فرما و به ما قدرت فهم دقیق ماجراهای الهی را عطا نما.

خدایا!بر شیعیان علوی فهم دقیق عطا نما تا بدنیال فهم مهدوی باشند!

بارالهی!در اصلاح نظام بشریت به دست مبارک حضرتش ما را هم در نظر داشته باش.

خدایا!عزم های ما را در جهت حرکت الهی و ظهور تمام و کمال امام حاضر برقرار فرما.

الهی اکرمنی به نور الفهم و اخرجنی من اظلمات الوهم.

خدایا !همه ما را در جهت رضای خودت تربیت فرماو به ما آن ده که آن به.

آمین یا اجابت کننده خواست نیازمندان

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

قلب پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 9:15

كرگدن گفت:نه امکان ندارد کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند

دم جنبانک گفت : اما پشته تو می خارد لایچین های پوست تو پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تورا بخاراند یکی بایدحشره های تو را بردارد

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت

دم جنبانک گفت اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست

کرگدن گفت ولی من که قلب ندارم من فقط پوست دارم
دم جنبانک گفت : این که امکان ندارد ، همه قلب دارند

کرگدن گفت: کو کجاست من که قلب خود را نمی بینم .

دم جنبانک گفت :خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی ، قلبت را نمی بینی . ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری

کرگدن گفت: نه ، من قلب نازک ندارم ، من حتما یک قلب کلفت دارم.

دم جنبانک گفت :نه ، تو حتما یک قلب نازک داری چون به جای این که دم جنبانک را بترسانی ، به جای اینکه لگدش کنی ، به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری ، داری با او حرف می زنی.

کرگدن گفت: خوب این یعنی چی ؟

دم جنبانک گفت :وقتی یک کرگدن پوست کلفت ، یک قلب نازک دارد یعنی چی ؟ یعنی اینکه می تواند عاشق بشود

کرگدن گفت: اینها که می گویی ، یعنی چی؟

دم جنبانک گفت :یعنی .... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم ....

کرگدن چیزی نگفت . یعنی داشت دنبال یک جمله مناسب می گشت . فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید .

اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند .

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید . اما نمی دانست از چی خوشش می آید

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید . اما نمی دانست از چی خوشش می آید

کرگدن گفت : اسم این دوست داشتن است ؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولو ی پشتم را بخوری؟ دم جنبانک گفت : نه ، اسم ایت نیاز است ، من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود احساس خوبی داری . یعنی احساس رضایت می کنی ، اما دوست داشتن از این مهمتر است .

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید .

روزها گذشت ، روزها و ماهها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست و هر روز پشتش را می خاراند و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت .

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت : به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که دم جنبانک ای پشتش را می خاراند ، احساس خوبی دارد ، برای یک کرگدن کافی است ؟

دم جنبانک گفت : نه کافی نیست

کرگدن گفتک درست است کافی نیست . چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم دوست دارم . راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد و چرخی زد و آواز خواند ، جلوی چشم های کرگدن

کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد . اما سیر نشد . کرگدن می خواست همین طور تماشا کند . با خودش گفت : این صحنه قشنگ ترین صحنه دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین . وقتی کرگدن به اینجا رسید ، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.

کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزیزم من قلبم را دیدم . همان قلب نازکم را که می گفتی ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چکار کنم؟

دم جنبانک برگشت و اشکهای کرگدن را دید آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز ، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری

کرگدن گفت: راستی اینکه کرگدنی دوست دارد ، دم جنبانک ای را تماشا کند و وقتی تماشایش می کند ، قلبش از چشمش می افتد ، یعنی چی؟ دم جنبانک گفت : یعنی اینکه کرگدن ها هم عاشق می شوند.

کرگدن گفت : عاشق یعنی چه؟

دم جنبانک گفت :یعنی کسی که قلبش از چشمش می چکد.

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید . اما دوست داشت دم جنبانک باز هم حرف بزند ، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمش بیفتد.

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمش بریزد ، یک روز حتما قلبش تمام می شود .

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:

من که اصلا قلب نداشتم ، حالا که دم جنبانک به من قلب داد، چه عیبی دارد ، بگذار تمام قلبم را برای او بریزم.

از ویلاک یکی از دوستان

 

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

ایندقایق چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 8:26
 دقایق آخر سال همیشه به تندی می گذرند و در واقع این دقایق نیستند که می گذرند!ما هستیم که در حال گذریم!حالا از کجا و به کجا؟ باید ببینیم.با چه حال و احوالی ؟باید اهل تفکر باشیم.با چه قلبی؟باید مقلوب خودش باشیم و دست آخر:

خدایا!ای مقلوب کننده روح ها و دیده ها و ای تدبیرگر شب ها و روزها

خدایا!ای متحول کننده حالات و روحیات .متحول نما حال همه ما را به سمت بهترین حالات.

سال نو با اندیشه بهتر و با عملی اهل بیتی تر باشد انشاءا...

نوروز باستانی بر همه آنانی که این میراث گرانقدر را در سینه های تحول گرایشان دارند مبارک و فرخنده باد.

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

اطلاع رسانی شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 11:44

همایش پایان سال گروه شقایق کرج

به دعوت دوست عزیزمان آقای هرمز جانی به جلسه پایان سال 87 گروه کوهنوردی شقایق رفتم.برنامه ای خانوادگی در کوه های جاده برغان داشتند که فکر بسیار خوبی بود.حدود 3 ساعت در آنجا بودیم و شادی و نشاطی کامل بر آنان حاکم بود که لازم است فرا رسیدن سال جدید را به آنان نیز تبریک بگویم.

اکبر هرمز جانی کسی بود که پیشنهاد داد تا به جای عضویت در گروه شقایق ،برویم و گروه کوهنوردی تاسیس کنیم و اکنون هر آنچه می بینیم مدیون همین پیشنهاد اوست و البته همت عزیزان.

البته برای ما نیز ممکن است که برنامه های آخر سال خود را در چنین مکان هایی برگزار کنیم و این راه هموار است مشروط بر اینکه واقعا بخواهیم.

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

تبریک پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 20:23
بلغ العلی به کماله

                       کشف الدجی به جماله

                                                      حسنت جمیع خصاله

                                                                                    صلوا علیه و آله

میلاد رحمت العالمین سيدنا و نبينا محمد(ص) بر تمام مسلمانان جهان مبارك و تهنيت باد.

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

                       دل رميده ي مارا انيس و مونس شد

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

ما گناه کاریم؟ سه شنبه بیستم اسفند 1387 10:12
نمی دانم  آیا ما گناهکاریم

که جرقه کوهنوردی در ذهنمان خطور کرد و آنرا برای خودمان نخواستیم و لذت آن را برای دیگران هم واجب دانستیم؟

که وضعیت اداری آن را وقتی با پیچ و خم هاش روبرو شدیم کنار نگذاشتیم و قاطعانه و به علت قداست هدف دنبالش رفتیم؟

که وقتی با برخورد سرد ریاست وقت پژوهشکده روبرو شدیم بر خودمان یاس وارد نکردیم و برعکس بر ایجاد گروه مصمم تر شدیم؟

که وقتی فهمیدم می توانم برای گروه از وزارت جهاد در حدود ۶ میلیون تومان در سال۸۳ جنس تهیه کنم از اعتبار خودم خرج کردم و جنس هایی گرفتیم که حتی ریاست وقت پژوهشکده هم انگشت حیرت بر دهان گرفته بود؟

که وقتی با وقت هایی که از خانه و کاشانه خود گذاشتیم و در تراقیک های متعدد و بد قولی های فدراسیون روبرو شدیم ، بی خیال نشدیم و بازهم ادامه دادیم؟

که وقتی با سختی های حضور خانم ها مواجه شدیم و گروه در معرض خطر قرار گرفت از اهداف گروه خارج نشدیم و خودمان را در معرض انواع و اقسام ناداوری ها قرار دادیم؟

که وقتی برای رفاه هم نوردان از اعتبار خودمان نزد فروشندگان خرج می کردیم و آنگاه دستمزد خود را با رفتارهای مایوسانه اشخاص می گرفتیم ؟

....................................

که وقتی سالیان سال با گروه در تمام ناخوشی هایش همراه بودیم،هزاران مشکل را به فضل خدا حل نمودیم و... و دوستان هزار چهره هنوز هم نمی توانند دارای بینشی صحیح گردند؟

آری ما گناهکاریم که کار کوه نوردی را به مانند فوتبال و والیبال و شنا و .... ورزشهای دیگر عقیم نگذاشتیم تا اکنون قاضیان سخن و طوطیان شکر شکن شب های نفاق بر خود اجازه سخن بدهند. 

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |

انتظارم از دوستان خوبم دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 19:48
سلام

برای سال بعد گروه کوهنوردی بنده به عنوان همدل همیشگی شما چند توقع دارم که اگر به آنها با جان و دل بپردازید مطمئنا در پیشبرد اهداف گروهی موفق خواهیم بود.

1- در کمیته های مختلف گروه عضو شویم و مسئول کمیته را در اجرای برنامه ها کمک کنیم.

2- تجهیزاتمان را تکمیل کنیم.

3- به سمت این برویم که در برنامه های فنی چیزهای بیشتر از گل و بلبل یاد بگیریم.

4- برای سرپرستی برنامه ها به ویژه برنامه های جدید پیش قدم شویم و از هم سبقت بگیریم.

5- یاد بگیریم انتقاد سازنده را در بیرون برنامه ها از سرپرست حتما انجام دهیم.

6- یاد بگیریم اگر سرپرست شدیم ،سعه صدر داشته باشیم.

7-بفهمیم که سر پرست برنامه بدون کمک ما هیچ کاری نمی تواند بکند پس یاریگرش باشیم چون ناتوان شدن او یعنی در خطر قرار گرفتن ما.

8- سرپرستی را با ریاست قاطی نکنیم.

9- در برنامه های آموزشی با جان و دل شرکت کنیم.

10-از مسئولان گروه توضیح بخواهیم تا توجیه شویم و ضمنا نقش بازرس گروه را متوجه شویم.

و.....

نوشته شده توسط محمدرضا یاوری  | لینک ثابت |